هر بار

دستم گیرد

و به آن سو برد

که از نیرنگ

نشانی نیست.

سایه ها هم رنگ

مهربانی اند.

گیسوان روح آدمی

آزین به شکوفه ی عشق اند.

و آنجا که هیچ

پرنده ای

در قفس نیست.

آنجا که

می برد او مرا

غنچه ها

با نوازش دستی

می شکفند.



                                 bacchus

برای این که ببینی من غرور ندارم
 با ید حتما اشک بریزم؟
 مرا ببخش
 چون چندی پیش
 تمام اشک هایم را
 فدای عشق تو کرده ام
 

..........amirmafia


 
دلت اگر غمگین است ، اگرتنها

صدایم کن

سوی تو پر خواهم کشید.

تمام غم های تو را

یک نفس

سرخواهم کشید.

پرده ی اشک را

بر چشمان تو

خواهم درید.

دلت اگر شاد است، اگر سرمست

صدایم کن

سوی تو پر خواهم کشید.

دست در دست تو

همنفس با تو

خواهم رقصید.

با عشق خود

شادی تو را

فزونی خواهم بخشید.

دلت اگر شاد است، اگر غمگین

صدایم کن

سوی تو من

با سر خواهم دوید.




                             bacchus

اگر تو را نسرودم برای ثانیه ای
اگر دلم نگرفت از نبودنت
ای وای
اگر نیامدی و باز شکوه سر دادم
تو را قسم به خدایی که دوستش داری
مرا ببخش
بدی منم
و تو خوبی
و تو پاکی 
و تو 
 تنها امید این دل بی تابی
 سوده
۷/فروردین/۱۳۸۴

افتاب

هر روز صبح افتاب با گرمایش 
 نوید روزی نو میدهد

مثل روز قبل


....amirmafia

 

خزان

برگ های تک درخت کوچه را

چید

و رنجوری دستانش را

در نگاه عابران

نشاند.

همه غمگین شدند

برایش.

مدتی بعد

بهار رسید.

جوانه ای رست

بر عریانی دستانش.

نمی د انم

آیا عابران هم شنیدند؟

که درخت با خود می گفت:

" زندگی یعنی همین..."




                                       bacchus